بیست و سه ماهگی
گل مامان سلام.قربونت برم پسرم داری به تولد دو سالگیت نزدیک میشی.فقط یه ماهه دیگه مونده.بعد از دو سالگیت دیگه هر ماه پست نمیذارم.راستش نا یک سالگیت میخواستم هر ماه پست بذارم ولی دلم نیومد.
خوب گل من،ماشالا قشنگ حرف میزنی.خیلی شیرین حرف میزنی.دیگه خوب جمله هارو میگی.خیلی کلمه ها بلد شدی.همه رو هم از حرف زدن ما یاد گرفتی بدون اینکه یادت بدیم.اینقده با مزه چیزایی که میخوایو میگی و لوس بعزی در میاری که فقط میخورمت.
یه مدت کوتاه آروم شدی ولی باز دوباره حسابی شیطون شدی.یه جا بند نمیشی.جایی میریم که باید حواسمون بهت باشه.تو خونه ام که همش دنبالمی.نمیدونم چرا با اسباب بازیات سرگرم نمیشی و بازی نمیکنی.همش به من میچسبی یا خونه رو بهم میریزی.
موندم چطور از شیر بگیرمت.خیلی شیر میخوری.غذا هم خوب نمیخوری.مونده رو دلم یه بار،فقط یه بار بشینی سر سفره قشنگ غذاتو بخوری.یا همش در حال خرابکاری هستی یا همش در میری هی باید صدات کنم آرش بیا یه لقمه بخور،اونم با کلی ادا و اصول تا بخوری.
من باباتو صدا میکنم یاد گرفتی به اسم باباتو صدا میزنی.بعد من میگم آقا احسان،شما هم تکرار میکنی.بابایی میگه آقا نه بابا،شما هم میگی بابا احسان.اکثرا بابا احسان صداش میزنی.یکی دو بار منم گفتی مامان احسان.
اینقده قشنگ میگی مامان هدی.البته ه رو با کسره میگی!یه بار با بابایی رفتی بیرون،من نیومدم باهاتون.همش میگفتی مامان هدی بیا.
هر بار با مامانم تلفنی حرف میزنم شما هم گوشسو میگیری و حرف میزنی.یه بار که مامانم باهات حرف نزد،اومدی گوشیو گرفتی گفتی زنگ بزنم مامان جون!چند دقیقه حرف زدی با مامانم.
یه شبم همش میخواستی لامپو روشن کنی،گفتیم وقت خوابه،نذاشتیم،در ادلمه همون حرفا نمیدونم چی شد گفتی آرشی اینجوری ایه (گریه)،با تعجب گفتم چی!!(فهمیدم چی گفتی)شما هم جملتو تکرار کردی و زدی زیر گریه!دردت به جونم.
دیگه اینکه ... نمیدونم چرا یادم میره.
اممممممم ... آها...
مثلا کاری میکنی توضیح میدی،میگی اینجا دشستم،یا تسیدم.
به نشستم میگی دشستم.
به ترسیدم میگی تسیدم.
به مدرسه میگی مدسه.
خیلی میری سمت خواهرم.همش میگی خاله سارا.وقتی خونه نیست میگیم خاله سارا کجاس،میگی مدسه.
صبح بیدار میشی سراغ باباتو میگیری.منم میگم ادارس.شما هم یاد گرفتی،ازت میپرسن بابات کو،میگی اداره.میگم کی میاد میگی پنج!
به عکس میگی عس.
به قرمز میگی امز.
بعضی از رنگهارو هم بلد شدی.زرد،سبز،آبی،قرمز،نارنجی،سفید.البته بعضی وقتا ازت میپرسیم اشتباه میگی.
به طناز میگی نناز.
چند روز پیش تو خیابون نزدیک خونه داییم بودیم،یه دفه گفتی خونه دایی علی!قربون پسر باهوشم.تو کوچه مامانم اینام میریم میگی خونه مامان جون.
داداشم اینا چند ماهه رفتن آمریکا.چند وقت یه بار میگن ازت فیلم بگیریم و براشون بفرستیم.
شعر تاب تاب عباسی رو هم تقریبا کامل بلد شدی.توپ یا اسباب بازی میذاری تو تابتو تابش میدی و تاب تاب عباسی رو میخونی.البته همیشه این کارو نمیکنی.
شعر پاییزه رو خیلی دوس داری.برات میخونم یه کتاب دستت میگیری و خودتو تاب میدی با خوندن من.تموم میشه میگی بتون.یعنی بخون.
موقع غذاخوردن میگم بگو بسم الله،میگی مه ها.میگم به بابایی هم بگو،میگی بابا بگو بسم الله!!!



بیست و سه ماهگی
